![]() |
![]() |
|
|
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم |
بارها خواستم رازی زا که مدتها در دل نگه داشته بودم برایت فاش کنم می خواستم بگویم که چقدر دوستت دارم اما نتوانستم هر بار که از کنارت می گذشتم آرزو می کردم که این لحظه را از چشمان عاشق من بفهمی و بخوانی اما افسوس که تو بی اعتنایی کردیو حالا قلم به دست گرفتم تا برایت بنویسم که چقدر ................!!!!!!!!!!!!!!!!!
به امید نگاهت ایستادن به روی شانه هایت سر نهادن مرا خوشتر از اینها آرزوئیست دهان کو چکت را بوسه دادن
گفتی که به احترام دل باران شو باران شدم و به روی گل خندیدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گو نه های او بوسیدم گفتی که به احترام من عاشق شو عاشق شدم و به روی عشق خندیدم گفتی که برای لحظه ای باران شو باران شدم و تو را به دریا دیدم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 18:47 توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نام نويسنده : فاطمه
تاريخ تولد : 1368 تاريخ تاسيس : 26/06/1384 محل زندگی : تهران |
| حرف دل |
|
|
| لوگو خودم |
| لوگو دوستان |
|
|
| وبلاگ هفته |
|
|
| لینکها |
| فال حافظ |
|
|
| موزیک وبلاگ |
|
|
| تبلیغات |
|
RSS
|